|
چهار شنبه 25 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 9:54 :: نويسنده : فاطیما
سلام...نمیدونم چرا ولی خیلی دوس دارم اینو براتون بزارم.
دیوار کوچکی بین من و توست
همیشه فاصله ی کمی بین من وتوست.
ای کاش میشد این دیوار رو بردارم و قلبت رو بدزدم!
بعد از منتظر موندن،بعد از نگه داشتن تلفن،
اهمیت نمیدم که چقدر منتظر موندم
چون فقط میخوام صدای تورو بیشتر از هر چیز دیگه ای بشنوم.
اولین چیزی که باید بگم چیه؟
وقتی بهت زنگ میزنم تو در چه حالی؟
تنهایی تمرین میکنم،حرفام که تموم میشه،شمارتو میگیرم.
دوباره امروز مثل یه عادت،
بعد از تمرین حرفام،
تلفنم رو برمیدارم.
میدونم که نمیتونم اما یه بار دیگه
شمارتو میگیرم،
-ببخشید
فقط این کلمه
وقتی صداتو میشنوم همه چی از ذهنم پاک میشه و قاطی میکنم.
خاطرات زیادی باتودارم،
نمیتونم فراموشت کنم،
هرگز!
تو...منو...پشت تلفن میشناسی،نه؟
چرا هنوزم به تو فکر میکنم؟
فراموشت میکنم مثل یه چتر خراب...
پس چرا دوباره شمارتو میگیرم؟
شمارتو میگیرم،
-ببخشید
فقط این کلمه
فقط میخوام دوباره صداتو بشنوم
دوباره شمارتو میگیرم...
حرفم اینه که خیلی دلم برات تنگ شده!
نوک زبونم مونده بود،
باید بهت میگفتم،
چون برای گفتنش خیلی تمرین کردم... نظرات شما عزیزان:
![]() |